تبلیغات
چَــمـتـا - روایتی خواندنی از دوران اسارت یك رزمنده 16 ساله

روایتی خواندنی از دوران اسارت یك رزمنده 16 ساله

یکشنبه 2 تیر 1392  02:38 ب.ظ

نوع مطلب :خارج از دسته بندی ،

بر روی میز یكی از همكاران كتاب قطوری با عنوان "پایی كه جا ماند" توجه ام را جلب كرد. با تورقی ساده و مطالعه  سطحی بعضی از صفحات آن، احساس عجیبی به من دست داد! عطش خواند كتاب وجودم را فرا گرفت. دلم می خواست همانجا بنشینم و كتاب را از ابتدا تا انتها بخوانم.

كتاب را به  امانت گرفتم و لحظه های ناب تنهایی ام را، بعضا تا نیمه های شب  با خواندن روایت بی نظیر سید ناصر حسینی پور ( یا به قول نگهبانان عراقی ناصراستخباراتی) نوجوانی كه روز های بسیار سخت و طاقت فرسائی را در زندان های مخفی عراق گذارنده بود سر كردم.

برای لحظاتی چشمانم را می بندم . تلاش می كنم فضای روایت شده را در ذهن خود تجسم و تخیل كنم. نه ...! حتی تخیل آن برایم سخت است، سخت! دشوار و غیر قابل تصور . به راستی ، چه نیرو و انگیزه ای ؟ آنان را در مقابل آن همه سختی،فشار و شكنجه حفظ می كرد؟ در مقابل آن همه رشادت، ایثار، گذشت،جانفشانی، صبر و طاقت چه میتوان گفت؟  چه می توان نوشت ؟ جز عشق...

جسم خاك از عشق بر افلاك شد

كوه در رقص آمد و چالاك شد...

 

 


نوشته شده توسط: رضا عموزادی | آخرین ویرایش:سه شنبه 4 تیر 1392 | نظرات ()

برچسب ها: پایی كه جا ماند ، عموزادی ، رضا عموزادی ، چمتا ، سید ناصر حسینی ،