تبلیغات
چَــمـتـا - در سوگ "مرد مهریان "

در سوگ "مرد مهریان "

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390  08:37 ب.ظ

نوع مطلب :خارج از دسته بندی ،


اگر چه مرگ یك حقیقت انكار ناپذیر است، اما شنیدن خبر مرگ، همیشه تلخ و ناگوار است. به خصوص  وقتی كه خبر فوت یكی از دوستان و یا بستگان را شنیده باشیم. از این جهت، فوت عزیزان برای ما بسیار جانسوزتر و غمناكتر است .

 دست تقدیر فرشته مرگ را بر سر بالین "عــمـوی "عزیزمان آورد و او را با خود به جهان ابدی برد.  با اندوه فراون ابتدا این غم و مصیبت را به خانواده محترم و داغدارش  با لاخص پسر عموهای عزیزم ( حجت الاسلام والمسلمین شیخ حسن عموزادی و حاج حسین عموزادی ) تسلیت عرض می نمایم و از درگاه خدای مهربانبرایشان شكیبائی و برای آن عزیز از دست رفته  آرامش  روان و هم نشینی با اهل جنت مسئلت دارم.


نامش ابراهیم بود. از آنجائیکه پدر بزرگوارشان "حجت الاسلام  حاج شیخ محمد علی عموزادی" از علمای مخلص ، زاهد و پارسا بود . او نیز در مكتب پدر تلمذ نمود و درس دین و اخلاق فرا گرفت و به سبب اهتمام در انجام فرائض دینی، كثرت در عبادات و مناجات و تقید به مسائل شرعی  در بین مردم "شیــخ ابراهیم "لقب گرفت. او مردی خوش قلب و ساده زیست بود و علیرغم نابینائی هر دو چشم، لحظه ای از کار و تلاش ، دست بر نمی داشت.

 شیخ ابراهیم یادآور دوران صفا و سادگی گذشته است. دورانی كه با اشتیاق ساعت ها كنارش می نشستیم و به صحبت های شیرین و دلنشینش گوش می دادیم. به خاطر دارم صبح بسیار زود بیدار می شد، وضو می ساخت پس از خواندن نماز و مناجات چمتای بافته شده از  نمد را می گرفت تكه نان و  پنیری در آن می گذاشت و چمتا به دوش آرام آرام به سوی  باغ و صحرای خود _ كه بر فراز تپه ای در آن طرف روستا بود و مسیر سخت و دشورای هم داشت _ حركت می كرد. او آنقدر این مسیر را طی كرده بود كه نیاز به همراه و راهنما نداشت و بیشتر اوقات این مسیر را تنها و تنها میرفت و برمی گشت.

 در برخی مواقع من با او همراه می شدم. در آن روزها همیشه این سئوال برایم مطرح بود كه عمو چگونه علیرغم "نابینائی"  به كار باغداری می پردازد؟ برای همین گاهی از كنجكاوی بچه گانه گوشه ای می نشستم و كارهای او را زیر نظر می گرفتم. ابراهیم عمو ، با سختی و مشقت علف های هرز را با دستان خود از زمین جدا میکرد. گاهی دستش به خار و خاشاك میخورد و آسیب می دید، كمی مكث می كرد، دستانش را بهم می مالید و بعد به كارش ادامه می داد گاهی نیز با مهارت از داس برای از بین بردن علف ها استفاده می کرد! برایم جالب بود که او با لمس كردن شاخ و برگ درختان به خوبی می فهمید درختان باغ چه وضعیتی دارند. آیا نیاز به آب دارند ؟ چه اندازه محصول آوردند؟ او برای دام های خود علوفه جمع می کرد و با مهارت بسیار زیاد از علف های هرز ریسمانی  می ساخت و با آن پشته ای از علوفه ها را گره می زد و  با زحمت بر پشت خود می گذاشت و به  سوی خانه حركت می كرد. . .

پیرمرد ساده و سخت كوش ملا محله،به راستی مرد خدا بود.او دائم صائم بود و قائم به صلاة. سجاده نمازش همیشه پهن بود و دستان پینه بسته اش برای قنوت و نیایش به سوی آسمان بلند. اعتقاد راسخی به اقامه نماز در مسجد داشت . از اینرو مسجد مامن و ماوای همیشگی او بود. بسیار مقید به شركت در نماز جمعه بود غیر از این اواخر كه از بیماری سخت  و طا قت فرسائی رنج می برد هر هفته به کمک مرحوم شیخ حسن رحمانی (پدر شهید اسحاق رحمانی )به نماز جمعه می رفت. او دوست دار اهل بیت بود  در تنهائی  با صدای محزون  روضه ی  امام حسین (ع) را زمزمه می کرد و گل اشک از چشمان نازنینش سرازیر می شد. ذكر لبش همیشه  نام خدا بود اهل بیت (ع) . شیخ ابراهیم عموزادی  پس از تحمل سالها  درد و رنج  روز دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 دار فانی را وداع گفت و در مزار ملا محله به خاك سپرده شد.

این چند سطر را به یاد وخاطرش نوشتم كه همیشه در یاد و خاطرم جای دارد،با همه سادگی ،مهربانی و محبتش.

 روحش شاد و قرین اولیاء الهی باد.(برای شادی روحش فاتحه ی قرائت كنیم) 


نوشته شده توسط: رضا عموزادی | آخرین ویرایش:دوشنبه 27 آبان 1392 | نظرات ()

برچسب ها: کربلائی شیخ ابراهیم عموزادی ، شیخ ابراهیم ، ملا محله ، خلیل شهر ، قاضی عموزادی ، عموزادی ،